از غم دوست در این میکده فریاد کشم

از غم  دوست  در  این میکده فریاد  کشم
دادرس نیست که در هجر رُخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست
که بَرش  شکوه برم ،‌ داد ز  بیداد  کشم
شادیم  داد ،  غمم داد و  جفا داد  و  وفا
با  صفا   منّت آنرا  که به من  داد  کشم
عاشقم ، عاشق  روی تو ، نه چیز  دگری
بار هجران  و  وصالت به دل  شاد   کشم
در غمت ای گل وحشیِ  من ای خسرو من
جور  مجنون ببرم ، تیشة  فرهاد  کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید بَرِ اُستاد  کشم
سالها  می‌گذرد ،  حادثه‌ها  می‌آید
انتظار   فرج  از  نیمة ‌خُرداد  کشم

00:00
00:00
  • از غم دوست در این میکده فریاد کشم 00:00